از توهم بر اندازی تا پرتگاه جنگ طلبی در اپوزیسیون

پردهبرداری از یک شکست ساختاری؛ اعتراف از درون اردوگاه
اظهارات بیپرده محسن سازگارا، از عناصر باسابقه جریان براندازی، بیش از آنکه یک نقد معمولی باشد، پردهبرداری رسمی از شکست پروژهای سازمانیافته علیه امنیت ملی ایران است.
او رویدادهای دیماه را نه یک «خیزش مردمی» بلکه «خطایی فاحش» نامیده و انگشت اتهام را مستقیماً بهسوی مثلث دونالد ترامپ، رضا پهلوی و شبکه تلویزیونی اینترنشنال نشانه رفته است.
این اعتراف صریح، خط بطلانی بر ماهها پروپاگاندای رسانهای غرب کشید که تلاش داشت آشوبهای هدایتشده را به عنوان مطالبات عمومی جامعه ایران فاکتور کند.
واقعیت آن است که وقتی موجسواری سیاسی بر بسترهای ناامنی به بنبست میرسد، طراحان و بازیگران به ناچار وارد فاز تسویهحساب درونی میشوند تا از تبعات سنگین این بیآبرویی بگریزند.
اضلاع سهگانه شکست: کاخ سفید، بازمانده پهلوی و رسانه سعودی-صهیونیستی
سازگارا در تحلیل خود به درستی کانونهای اصلی بحرانآفرینی را هدف قرار داده است.
در یک سو دونالد ترامپ با سیاستهای ورشکسته تحریم و فشار حداکثری قرار دارد که همواره در پی سوءاستفاده از گسلهای اقتصادی برای تحمیل اراده خود به تهران بوده است.
در سوی دیگر، رضا پهلوی به عنوان مهرهای بدون کارنامه و فاقد پشتوانه اجتماعی حضور دارد که بقای سیاسی خود را صرفاً در هیاهوهای مجازی تعریف کرده است.
ضلع سوم این پازل، شبکه تروریستی اینترنشنال است که به عنوان اتاق عملیات روانی و بمباران اخبار جعلی عمل کرد.
تجمیع این سه ضلع نهتنها خروجی ملموسی نداشت، بلکه به دلیل قطع ارتباط با واقعیات کف جامعه ایران، شکستی مفتضحانه را به بار آورد.
سقوط روایتسازیهای جعلی در برابر آگاهی جامعه
جامعه ایرانی علیرغم وجود برخی مطالبات معیشتی، بارها هوشیاری خود را در برابر پروژههای تجزیهطلبانه و آشوبساز اثبات کرده است.
خطای راهبردی دشمنان این بود که تصور میکردند با چند کمپین سایبری و تولید خشم مصنوعی میتوانند ساختار اجتماعی و امنیتی جمهوری اسلامی را متزلزل کنند.
اعتراف سازگارا تاییدی است بر اینکه مرزبندی قاطع مردم با براندازان، طرحهای هدایتشده از خارج را در همان نطفه خفه کرد.
انزوای تاریخی سلطنتطلبی؛ حقیقت جامعه در برابر توهمات مجازی
بخش محوری دیگر در اظهارات سازگارا، اشاره به شعارهای وارداتی و انحرافی نظیر «پهلوی برمیگرده» و «جاوید شاه» است.
او با صراحت اعلام میکند که این مفاهیم ارتجاعی هرگز مورد توافق ملت ایران نبوده است.
این بخش از سخنان وی، اعترافی آشکار به ورشکستگی گفتمان پهلویگرایی در عصر حاضر است؛ گفتمانی که با تکیه بر رباتهای مجازی و بودجههای مشکوک خارجی تلاش میکرد گذشتهای وابسته و استبدادی را تطهیر و بازتولید کند.
چرا گفتمان پهلوی در افکار عمومی جایگاهی ندارد؟
ملت ایران حافظه تاریخی قدرتمندی دارد و دوران تسلط بیگانگان، سرکوب آزادیها و تاراج ثروت ملی در دوران پهلوی را از یاد نبرده است.
تکرار شعارهای بازگشت سلطنت نهتنها موجی ایجاد نکرد، بلکه به عامل ریزش همان تعداد اندک فریبخوردگان نیز بدل شد.
جامعه مدرن ایران با تکیه بر استقلالطلبی و آگاهی سیاسی، هرگز حاضر نیست از الگوی استقلال ملی به وابستگی مطلق بازگردد.
فروپاشی پروژه مصادره مطالبات
تلاش اتاقهای فکر غربی برای قرار دادن فرزند شاه مخلوع در راس هدایت آشوبها، از همان ابتدا محکوم به فنا بود.
انزوای سلطنتطلبان در صحنه میدانی نشان داد که این جریان تنها یک ابزار مصرفی برای فشار دیپلماتیک است و کوچکترین قابلیت سازماندهی یا پایگاه مردمی در جغرافیای ایران ندارد.
فرار به جلو با حربه جنگطلبی؛ چهره واقعی براندازی
سازگارا در تکاندهندهترین بخش اظهاراتش، پرده از جنایت نهایی این جریان برمیدارد: مدافع جنگ شدن!
براندازانی که دستشان از جلب حمایت مردم کوتاه ماند، اکنون رسماً به بلندگوی ارتش اسرائیل و تندروهای آمریکایی تبدیل شدهاند تا برای حمله به زیرساختهای کشورشان التماس کنند.
این سطح از رذالت و خیانت، چهره واقعی مدعیان آزادی را عیان کرد و ثابت نمود که هدف نهایی آنان نه بهبود وضع مردم، بلکه ویرانی کامل ایران است.
ارسال نظر
نظرات کاربران