جدید ترین های دنیای مجازی - اخبار شهر تهران و ...

پخش تراکت تهران .

 

09211796125 .

 

خیابان های : آذربایجان - کارون - قصرالدشت - خوش - رودکی .

 

1000 تراکت - 800 هزار تومان .

جستجو

شفیعی کدکنی چگونه به حافظه فرهنگی ایرانیان راه یافت ؟ / خوانشی از منظر جامعه شناسی فرهنگ

شفیعی کدکنی چگونه به حافظه فرهنگی ایرانیان راه یافت ؟ / خوانشی از منظر جامعه شناسی فرهنگ

تهران- ایرنا- مسیر فعالیت شفیعی کدکنی نشان می‌دهد که چگونه دانش ادبی و آفرینش هنری، در تعامل با نهادها و مخاطبان، به بخشی از حافظه فرهنگی یک جامعه تبدیل می‌شوند.

 

در این معنا، جایگاه شفیعی کدکنی تنها به تاریخ ادبیات معاصر تعلق ندارد؛ او بخشی از تاریخ اجتماعی فرهنگ ایران نیز هست. 


انتشار مجموعه شعر «رها در زنجیر» از محمدرضا شفیعی کدکنی، بهانه‌ای برای بازاندیشی در جایگاه یکی از چهره‌های اثرگذار فرهنگ معاصر ایران فراهم کرده است. شاعری که در کنار بیش از ۶ دهه فعالیت ادبی، با پژوهش‌های گسترده در تاریخ ادبیات فارسی و سال‌ها تدریس دانشگاهی، جایگاهی فراتر از مرزهای معمول میان شاعر، پژوهشگر و استاد دانشگاه یافته است.

اهمیت شفیعی کدکنی را نمی‌توان تنها با شمار آثار، جایگاه علمی یا محبوبیت شعرهایش توضیح داد. مسئله اساسی از منظر جامعه‌شناسی فرهنگی، چگونگی شکل‌گیری و استمرار اعتباری است که در چند عرصه متفاوت بازتولید شده است: سنت ادبی ایران، نهاد دانشگاه، فضای عمومی و حافظه جمعی. در تاریخ فرهنگ معاصر ایران، شاعران نامدار و پژوهشگران برجسته کم نبوده‌اند، اما حضور هم‌زمان و اثرگذار در عرصه‌های تخصصی و عمومی، پدیده‌ای متفاوت است. شفیعی کدکنی از یک سو در میان پژوهشگران ادبیات فارسی مرجعیت علمی دارد و از سوی دیگر، شعرهایش در حافظه شنیداری و عاطفی گروه‌های مختلف جامعه حضور یافته‌اند. این موقعیت حاصل فرایندی تاریخی است که در آن دانش تخصصی به اعتبار فرهنگی تبدیل می‌شود و آثار ادبی، از مسیر نهادها و رسانه‌های مختلف، مخاطبانی فراتر از حلقه نخستین خود پیدا می‌کنند.

برای شناخت این فرایند، باید به سه مسئله توجه کرد: نخست، چگونگی شکل‌گیری سرمایه علمی و ادبی شفیعی کدکنی؛ دوم، نقش دانشگاه و شبکه‌های فرهنگی در تثبیت مرجعیت او؛ و سوم، راه‌یابی شعرش به تجربه‌های مشترک اجتماعی، به‌ویژه از طریق موسیقی.

از سنت ادبی خراسان تا دانشگاه جدید

محمدرضا شفیعی کدکنی در سال ۱۳۱۸ در کدکن، از توابع آن روزگار نیشابور، زاده شد؛ منطقه‌ای که امروز در محدوده شهرستان تربت حیدریه قرار دارد. خراسان در تاریخ فرهنگی ایران یکی از کانون‌های اصلی زبان و ادبیات فارسی بوده و سنت‌های آموزش ادبی در آن، تا روزگار معاصر استمرار یافته است. شفیعی کدکنی آموزش‌های نخستین خود را در چنین محیطی آغاز کرد و نزد استادانی از جمله میرزا محمدتقی ادیب نیشابوری، مشهور به ادیب دوم، با زبان عربی، متون کلاسیک و سنت ادبی فارسی آشنا شد. اهمیت این دوره تنها در فراگیری مقدمات ادبیات نیست. آموزش سنتی، نوعی رابطه مستقیم با متن و استاد برقرار می‌کرد که با شیوه‌های رسمی آموزش جدید تفاوت داشت. شاگرد در این نظام، افزون بر دانش زبانی، با شیوه خواندن، تفسیر و انتقال میراث ادبی آشنا می‌شد.

ورود شفیعی کدکنی به دانشگاه، به پیشنهاد علی‌اکبر فیاض، مرحله تازه‌ای در مسیر علمی او بود. تحصیل در دانشکده ادبیات دانشگاه مشهد و سپس دانشگاه تهران، امکان آشنایی با روش‌های جدید پژوهش ادبی و تاریخی را برای او فراهم آورد. در این گذار، سنت و تجدد آموزشی نه در تقابل، بلکه در امتداد یکدیگر قرار گرفتند. دانشی که در محضر استادان سنتی اندوخته شده بود، در فضای دانشگاه جدید صورت‌بندی پژوهشی یافت.

از منظر جامعه‌شناسی فرهنگ، این ویژگی اهمیت بنیادی دارد. شفیعی کدکنی به نسلی از پژوهشگران تعلق دارد که توانستند میان دو نظام تولید و انتقال دانش پیوند برقرار کنند: نظام سنتی آموزش ادبی و نهاد مدرن دانشگاه. در نتیجه، میراث ادبی گذشته برای او صرفاً مجموعه‌ای از متون قابل احترام نبود؛ موضوعی برای مطالعه انتقادی، تحلیل تاریخی و طرح پرسش‌های تازه شد.

سرمایه علمی و شکل‌گیری مرجعیت دانشگاهی

تحصیل در دانشگاه تهران و بهره‌مندی از فضای علمی استادانی چون بدیع‌الزمان فروزانفر و پرویز ناتل خانلری، در شکل‌گیری شخصیت پژوهشی شفیعی کدکنی نقش مهمی داشت. فروزانفر نماینده سنتی نیرومند از مطالعات عرفانی و ادبیات کلاسیک بود و خانلری از چهره‌های برجسته گسترش روش‌های جدید زبان‌شناختی و نقد ادبی در ایران به شمار می‌رفت. حضور در چنین محیطی، امکان پیوند میان دانش تاریخی و روش‌های تحلیلی را فراهم می‌کرد. با این همه، مرجعیت علمی تنها از راه شاگردی استادان نامدار به دست نمی‌آید. در میدان دانشگاهی، اعتبار زمانی تثبیت می‌شود که پژوهشگر بتواند اثری مستقل تولید کند و آن اثر در میان متخصصان به رسمیت شناخته شود.

کتاب «صور خیال در شعر فارسی» از مهم‌ترین نمونه‌های این فرایند در کارنامه شفیعی کدکنی است. این پژوهش، که با مطالعات دانشگاهی او پیوند دارد، به بررسی تحول تصویر و تخیل در شعر فارسی می‌پردازد و جایگاهی مهم در تاریخ نقد ادبی معاصر ایران یافته است. اهمیت این اثر در آن است که شعر فارسی را از زاویه سازوکارهای زیبایی‌شناختی و تاریخی بررسی می‌کند. تصویر شعری در این رویکرد، تنها آرایه‌ای ادبی نیست؛ پدیده‌ای است که می‌توان تحول آن را در نسبت با زبان، سنت و تاریخ مطالعه کرد.

کتاب «موسیقی شعر» نیز نشان‌دهنده همین کوشش برای شناخت ساختارهای درونی شعر است. در کنار این آثار، پژوهش‌های شفیعی کدکنی درباره عطار، سنایی و میراث عرفانی ایران، گستره فعالیت او را در حوزه تصحیح متون، تاریخ ادبیات و نقد ادبی نشان می‌دهد.

در اصطلاح جامعه‌شناسی پیر بوردیو، می‌توان این دستاوردها را در چارچوب انباشت «سرمایه فرهنگی» و کسب «سرمایه نمادین» در میدان تولید ادبی و دانشگاهی تحلیل کرد. دانش تخصصی، آثار پژوهشی و بازشناسی از سوی جامعه علمی، منابعی از اعتبار پدید می‌آورند که به‌تدریج جایگاه فرد را در میدان فرهنگی تثبیت می‌کنند.

اما موقعیت شفیعی کدکنی به همین عرصه محدود نمانده است. اعتبار علمی او از محیط تخصصی دانشگاه فراتر رفت و با جایگاه عمومی‌اش به‌عنوان شاعر پیوند خورد.

کلاس‌های سه‌شنبه و اقتدار فرهنگی استاد

یکی از نمودهای اجتماعی جایگاه شفیعی کدکنی، کلاس‌های درس او در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران است؛ کلاس‌هایی که به‌ویژه در روزهای سه‌شنبه، به محفلی شناخته‌شده در میان دانشجویان و علاقه‌مندان ادبیات تبدیل شدند. گزارش‌ها و خاطرات حاضران از استقبال گسترده، حضور دانشجویان رشته‌های دیگر و نشستن برخی شرکت‌کنندگان بر زمین حکایت دارند. اهمیت این پدیده را نمی‌توان تنها با محبوبیت یک استاد توضیح داد. کلاس دانشگاهی در حالت معمول، بخشی از ساختار رسمی آموزش عالی است؛ اما هنگامی که مخاطبان فراتر از دانشجویان ثبت‌نام‌شده در آن حضور می‌یابند، کارکردی فرهنگی نیز پیدا می‌کند. در چنین موقعیتی، استاد نه‌تنها انتقال‌دهنده دانش تخصصی، بلکه حامل نوعی اعتبار اجتماعی است که مخاطبان برای مواجهه مستقیم با آن به کلاس می‌آیند.

در جامعه‌شناسی آموزش، می‌توان میان اقتدار اداری و مرجعیت فرهنگی تمایز گذاشت. اقتدار اداری از موقعیت رسمی فرد در ساختار دانشگاه ناشی می‌شود، در حالی که مرجعیت فرهنگی در فرایندی طولانی و از طریق آثار، دانش، شیوه آموزش و بازشناسی اجتماعی شکل می‌گیرد. کلاس‌های شفیعی کدکنی نمونه‌ای از عبور مرجعیت علمی به فضای فرهنگی گسترده‌تر هستند. حضور در این کلاس‌ها برای بسیاری از مخاطبان، تنها به معنای فراگیری مباحث ادبی نبود؛ فرصتی برای مواجهه با شخصیتی بود که بخشی از میراث ادبی ایران را در قالب آموزش زنده و گفت‌وگوی مستقیم بازنمایی می‌کرد.

این جایگاه در بستر تحولات دانشگاه ایرانی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند؛ دانشگاهی که در دوره‌های مختلف با تنش‌هایی درباره استقلال علمی، جایگاه استادان و مداخله ساختارهای اداری روبه‌رو بوده است. تجربه شفیعی کدکنی نشان می‌دهد که اعتبار فرهنگی یک استاد می‌تواند فراتر از عنوان سازمانی و موقعیت اداری او استمرار یابد.

موسیقی و گسترش میدان مخاطبان شعر

یکی از مهم‌ترین مسیرهای گسترش حضور اجتماعی شعر شفیعی کدکنی، پیوند آن با موسیقی معاصر ایران است. شعر مکتوب در وهله نخست از طریق کتاب، نشریه و آموزش ادبی به مخاطب می‌رسد. اما هنگامی که همان شعر به قطعه‌ای موسیقایی تبدیل می‌شود، وارد شبکه گسترده‌تری از تولید، توزیع و مصرف فرهنگی می‌شود. در این فرایند، خواننده، آهنگساز، رسانه و مخاطب در بازتولید معنای اثر مشارکت می‌کنند. شعر از صفحه کتاب فاصله می‌گیرد و در موقعیت‌های تازه اجتماعی شنیده و تجربه می‌شود.

اجرای «کوچ بنفشه‌ها» با صدای فرهاد مهراد نمونه‌ای شاخص از این فرایند است. شعری که با تصویر کوچ بنفشه‌ها در روزهای پایانی اسفند آغاز می‌شود، در پیوند با صدای فرهاد و فضای موسیقایی اثر، مخاطبانی فراتر از خوانندگان مجموعه‌های شعر پیدا کرد. مضامین کوچ، جدایی و پیوند با سرزمین، به‌ویژه در تجربه مهاجرت و دوری از وطن، ظرفیت بازتفسیر اجتماعی دارند. در این وضعیت، شنونده شعر را با تجربه زیسته خود پیوند می‌دهد و معنای اثر از موقعیت نخستین سرایش آن فراتر می‌رود.

در سوی دیگر، اجرای «ای مهربان‌تر از برگ در بوسه‌های باران» با صدای محمدرضا شجریان و همراهی تار داریوش پیرنیاکان، نمونه‌ای از حضور شعر شفیعی کدکنی در سنت موسیقی دستگاهی ایران است.

تفاوت میان اجرای فرهاد و شجریان از نظر جامعه‌شناختی اهمیت دارد. این دو خواننده به جریان‌های موسیقایی و فضاهای شنیداری متفاوتی تعلق دارند و مخاطبان آنان نیز کاملاً یکسان نیستند. حضور شعر یک شاعر در چنین فضاهایی، امکان گسترش آن در میان گروه‌های فرهنگی مختلف را فراهم می‌کند.

شعر «سفر به خیر» با مطلع «به کجا چنین شتابان؟» نیز از آثاری است که بارها مورد توجه خوانندگان و اجراکنندگان موسیقی قرار گرفته است. ساختار گفت‌وگویی شعر، همراه با پرسش از رفتن، ماندن و سرنوشت سفر، ظرفیت بالایی برای اجرا و بازخوانی دارد. در اینجا موسیقی تنها ابزاری برای افزایش شهرت شاعر نیست. موسیقی به‌مثابه نهادی واسط عمل می‌کند و امکان گردش شعر در عرصه‌هایی را فراهم می‌آورد که دسترسی به آن‌ها از مسیر کتاب و دانشگاه محدودتر است.

از این منظر، بخشی از مرجعیت فرهنگی شفیعی کدکنی در بیرون از میدان تخصصی ادبیات و از طریق همکاری مستقیم یا غیرمستقیم میان میدان شعر و میدان موسیقی شکل گرفته است.

شعر و حافظه جمعی ایرانیان

ورود شعر به موسیقی، تنها یکی از مسیرهای شکل‌گیری حافظه فرهنگی است. مسئله گسترده‌تر، چگونگی پیوند یافتن متن ادبی با تجربه‌های مشترک یک جامعه است. حافظه جمعی صرفاً مجموعه‌ای از خاطرات فردی نیست؛ در روابط اجتماعی، نهادها، آیین‌ها و رسانه‌ها شکل می‌گیرد و از نسلی به نسل دیگر انتقال می‌یابد. در این چارچوب، شعر هنگامی به بخشی از حافظه فرهنگی تبدیل می‌شود که از موقعیت اولیه تولید خود فاصله بگیرد و در شرایط تاریخی و اجتماعی متفاوت دوباره خوانده شود.

عبارت «به شکوفه‌ها، به باران، برسان سلام ما را» نمونه‌ای روشن از این ظرفیت است. تصویرهای شکوفه، باران و سلام در این شعر، در عین برخورداری از ظرافت ادبی، امکان پیوند با تجربه‌های گوناگون را دارند. برای مخاطبی که در وطن زندگی می‌کند، این عبارت می‌تواند یادآور طبیعت، دوستی و امید باشد؛ برای ایرانی دور از وطن، همان عبارت ممکن است معنای دلتنگی و پیوند با سرزمین پیدا کند. چنین چندلایگی معنایی، یکی از عوامل استمرار حضور شعر در موقعیت‌های مختلف اجتماعی است.

«به کجا چنین شتابان؟» نیز با طرح پرسشی ساده اما بنیادین درباره حرکت و مقصد، از محدوده یک گفت‌وگوی شاعرانه فراتر می‌رود. زبان روان و ساختار روایی آن امکان می‌دهد مخاطبان مختلف، تجربه‌های خود را در متن بازشناسند. این ویژگی را نباید با ساده‌نویسی صرف یکسان دانست. شعر شفیعی کدکنی از دانش گسترده او درباره زبان، موسیقی و سنت ادبی فارسی بهره می‌گیرد، اما در بسیاری از نمونه‌های شناخته‌شده، پیچیدگی‌های ساختاری مانع ارتباط مخاطب عمومی با متن نمی‌شوند.

در نتیجه، شعر او در دو سطح متفاوت عمل می‌کند: در سطح تخصصی، موضوع تحلیل ادبی و زیبایی‌شناختی است؛ در سطح عمومی، وسیله‌ای برای بیان احساسات، تجربه‌ها و خاطرات مشترک. این هم‌زمانی، از عوامل اصلی گسترش دامنه اجتماعی آثار اوست.

میان سنت ادبی و فرهنگ معاصر

یکی از ویژگی‌های مهم موقعیت شفیعی کدکنی، حضور هم‌زمان او در دو عرصه آفرینش ادبی و پژوهش دانشگاهی است.

در پژوهش، به سراغ متون کهن و سنت‌های ادبی و عرفانی ایران می‌رود و با روش‌های جدید به بررسی آن‌ها می‌پردازد. در شعر، از امکانات تاریخی زبان فارسی، موسیقی کلام و تصویرهای آشنای ادبی بهره می‌گیرد و آن‌ها را برای بیان تجربه‌های معاصر به کار می‌برد. این دو فعالیت، با وجود تفاوت در روش و مخاطب، از یک بنیان فرهنگی مشترک برخوردارند: رابطه فعال با میراث ادبی ایران.

در تاریخ فرهنگی معاصر، مسئله نسبت میان سنت و تجدد همواره یکی از موضوعات اصلی بوده است. گسترش دانشگاه جدید، تغییر نظام آموزش، شکل‌گیری رسانه‌های جمعی و تحول ذائقه ادبی، موقعیت میراث کلاسیک را دگرگون کرده‌اند. شفیعی کدکنی در چنین بستری، از یک سو در بازشناسی و تفسیر میراث ادبی مشارکت داشته و از سوی دیگر، در تولید شعر معاصر نقشی مستقل ایفا کرده است. اهمیت اجتماعی این موقعیت در آن است که مرز میان فرهنگ تخصصی و فرهنگ عمومی را قابل عبور می‌کند. پژوهش‌های او در محیط دانشگاهی خوانده می‌شوند، در حالی که شعرهایش از طریق کتاب، موسیقی و بازنشر در رسانه‌های مختلف به مخاطبانی گسترده‌تر می‌رسند. در این فرایند، سنت ادبی تنها در کتابخانه و کلاس درس باقی نمی‌ماند، بلکه از طریق آفرینش‌های تازه در زندگی فرهنگی جامعه استمرار پیدا می‌کند.

از سرمایه فرهنگی تا حافظه اجتماعی

جایگاه شفیعی کدکنی در فرهنگ معاصر ایران حاصل تلاقی چند فرایند است.

نخست، انباشت سرمایه فرهنگی از طریق آموزش سنتی، تحصیلات دانشگاهی و تولید آثار پژوهشی. دوم، تبدیل این سرمایه به اعتبار و مرجعیت علمی در میدان ادبیات فارسی. سوم، گسترش این اعتبار در فضای عمومی از طریق تدریس، شعر و حضور آثار او در موسیقی و رسانه‌ها. این فرایندها یک‌سویه نیستند. اعتبار دانشگاهی به تثبیت جایگاه شاعر کمک می‌کند و محبوبیت شعر نیز نام پژوهشگر را در میان مخاطبانی فراتر از جامعه تخصصی شناخته‌شده نگه می‌دارد.

از سوی دیگر، تداوم حضور شعر در حافظه جمعی، وابسته به بازخوانی آن در موقعیت‌های تازه است. هر نسل می‌تواند با تجربه‌های متفاوت خود به سراغ یک شعر برود و معنایی تازه از آن دریافت کند. در چنین وضعیتی، ماندگاری فرهنگی را نباید صرفاً ویژگی ذاتی یک فرد یا اثر دانست؛ بلکه باید آن را نتیجه رابطه‌ای تاریخی و اجتماعی میان آفریننده، اثر، نهادهای فرهنگی و مخاطبان بررسی کرد.

شفیعی کدکنی در این فرایند، جایگاهی چندوجهی یافته است: پژوهشگری معتبر در تاریخ ادبیات فارسی، استادی اثرگذار در آموزش دانشگاهی و شاعری که بخش‌هایی از آثارش در حافظه شنیداری و عاطفی جامعه حضور دارند.

اهمیت فرهنگی او در پیوند میان همین عرصه‌ها آشکار می‌شود. از کوچه‌باغ‌های نیشابور تا کلاس‌های دانشگاه تهران، از پژوهش درباره شعر کلاسیک تا اجرای سروده‌هایش با صدای خوانندگان معاصر، مسیر فعالیت شفیعی کدکنی نشان می‌دهد که چگونه دانش ادبی و آفرینش هنری، در تعامل با نهادها و مخاطبان، به بخشی از حافظه فرهنگی یک جامعه تبدیل می‌شوند. در این معنا، جایگاه شفیعی کدکنی تنها به تاریخ ادبیات معاصر تعلق ندارد؛ او بخشی از تاریخ اجتماعی فرهنگ ایران نیز هست.

جامعه‌شناس، عضو موسسه ایران‌شناسی بریتانیا، لندن، انگلیس.

امتیاز دهی
0
نظرات
نوشتن دیدگاه جدید
از مطالب جدید باخبر شوید؟
با فعال کردن اعلان‌ها، مطالب جدید این وبلاگ را از دست ندهید.
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران