
حالا ابی و داریوش که زمانی با ترانههایی مشترک و مخاطبانی نزدیک، در یک قاب قرار میگرفتند، امروز در دو سوی متفاوتی از فضای اجتماعی ایستادهاند؛ و شاید عجیبترین بخش ماجرا این باشد که این فاصله، فقط میان خود این دو خواننده نیست؛ انگار هوادارانشان هم دیگر مثل گذشته در یک نقطه نمیایستند.
برترینها: به نظر میرسد طرفداران ابی و داریوش طی روزهای اخیر در دورترین نقطه از یکدیگر ایستادهاند؛ در حالی که در اواخر دهههای شصت و سراسر دهه هفتاد، شاید در نزدیکترین فاصله ممکن به هم قرار داشتند.
در سالهای اخیر، مسیر هنری و اجتماعی ابی و داریوش بیش از هر زمان دیگری از یکدیگر فاصله گرفته است؛ فاصلهای که فقط در مواضع و حضورهای اجتماعی آنها دیده نمیشود و حتی به ترانهها و فضای شکلگرفته پیرامون هوادارانشان هم رسیده است.
ترانه اخیر ابی، با توجه به فضایی که دارد و همچنین مواضعی که او در کنسرتهای اخیرش داشته، بیش از گذشته سویه سیاسی فعالیت او را آشکار کرده است.
ابی که سالها تلاش کرده بود بخش مهمی از کارنامهاش را از چنین فضایی دور نگه دارد، حالا بیش از گذشته به عنوان خوانندهای با حضور و موضعگیری سیاسی شناخته میشود.
از سوی دیگر، داریوش اقبالی اساساً از دهه پنجاه با عنوان خوانندهای معترض شناخته میشد و این وجه از شخصیت هنریاش، بخش جداییناپذیر کارنامه او بوده است.
با این حال، ترانه جدید داریوش و واکنشهایی که در پی انتشار آن شکل گرفت، نشان داد که حتی میان دو خوانندهای که زمانی در یک جبهه هنری و اجتماعی قرار میگرفتند، حالا فاصلههای قابلتوجهی ایجاد شده است.
اگر دو ترانه اخیر این دو را کنار یکدیگر بگذاریم، به نظر میرسد مسیر ابی و داریوش نهتنها در عرصه موسیقی، بلکه در نگاه آنها به مسائل اجتماعی نیز از هم جدا شده است.
این جدایی حالا به جامعه هواداری آنها هم سرایت کرده و بخشی از مخاطبان هر کدام، موضع خود را در نسبت با شرایط اجتماعی و سیاسی امروز تعریف میکنند.
به این ترتیب، میان هواداران این دو خواننده نیز نوعی دو قطبی شکل گرفته است؛ دو قطبیای که شاید تا سالها پیش تصورش دشوار بود، چرا که ابی و داریوش در بخش مهمی از تاریخ موسیقی ایران، نه در دو سوی یک مرزبندی، بلکه کنار یکدیگر قرار داشتند.
همکاریهای مشترک
«نون و پنیر و سبزی» که در اوایل دهه هفتاد منتشر شد، یکی از مهمترین نشانههای آن نزدیکی بود.
این ترانه با رویکردی سیاسی، نخستین همکاری رسمی ابی و داریوش به شمار میرفت؛ اثری که به گفته سازندگانش، از نظر ملودی و تنظیم پیچیدگیهای زیادی داشت و اجرای آن نیز کار سادهای نبود.
داریوش در سالهای 60 و 70 همان مسیر اعتراضی خود را ادامه داد، اما ابی بخش عمدهای از ترانههایش را از این فضا دور نگه داشت.
البته او نیز در کارنامهاش ترانههای اجتماعی و سیاسی کم ندارد، اما این وجه هیچگاه به اندازه داریوش به هویت اصلی فعالیت هنریاش تبدیل نشد.

شاید آخرین تصویر ماندگار از این دو در یک قاب هنری مشترک، به کنسرتی برگردد که در سال ۲۰۰۲ در لسآنجلس برگزار کردند؛ کنسرتی که با استقبال مخاطبان مواجه شد و حتی نسخههای آن در ایران نیز به شکل گسترده تکثیر میشد.
اجرای مشترک ترانههای یکدیگر، بهویژه اجرای «شقایق»، یکی از ماندگارترین بخشهای آن کنسرت بود؛ تصویری از دو خواننده که زمانی میتوانستند بدون فاصلهای جدی در کنار یکدیگر روی صحنه بایستند.
ماههای پرتلاطم اخیر
اما ماجرا در ماههای اخیر شکل دیگری پیدا کرده است.
شاید بخشی از ریشه این فاصله را بتوان در صفبندیهای اجتماعی و سیاسی سالهای پس از وقایع ۱۴۰۱ و تحولات بعدی جستوجو کرد؛ جایی که مواضع چهرههای مختلف موسیقی نیز بیش از گذشته در معرض قضاوت و واکنش مخاطبان قرار گرفت.
داریوش در سالهای اخیر کمتر روی صحنه ظاهر شده و بیشتر از طریق انتشار ترانه به مثابه مانیفست سیاسی، دیدگاه خود را بیان کرده است.
ترانه جدید او نیز در همین فضا منتشر شد و واکنشهای فراوانی به دنبال داشت.
واکنشهایی که نشان میداد عده قابل توجهی از مخاطبان امروز داریوش تا حدی با هر آنچه او میگوید، همدل نیستند و البته مورد توجه برخی از رسانههای رسمی داخلی نیز قرار گرفت.
در سوی دیگر، ابی حضوری پررنگتر در فضای عمومی دارد و چه در کنسرتها و چه در شبکههای اجتماعی، مواضع اجتماعی و سیاسی خود را آشکارتر بیان میکند.
ترانه اخیر او نیز در امتداد همین فضای فکری قرار گرفته و تصویری شخصیتر از نگاه او به اتفاقات سالهای اخیر ارائه میدهد.

حالا ابی و داریوش که زمانی با ترانههایی مشترک و هوادارانی نزدیک بهم، در یک قاب قرار میگرفتند، امروز در دو سوی متفاوتی از فضای اجتماعی ایستادهاند؛ و شاید عجیبترین بخش ماجرا این باشد که این فاصله، فقط میان خود این دو خواننده نیست؛ انگار هوادارانشان هم دیگر مثل گذشته در یک نقطه نمیایستند.
نوشتن دیدگاه جدید