
از روز گذشته ویدیوها و روایتهایی درباره موج استعفای برخی کارگران، پرستاران و معلمان به دلیل پایین بودن حقوق و ناکافی بودن مزایا در فضای مجازی مورد توجه قرار گرفته است؛ روایتهایی که اگرچه هر کدام از یک محیط کاری متفاوت میآیند، اما در یک نقطه مشترکاند: فاصلهای که میان درآمد و هزینههای زندگی ایجاد شده است.
برترینها: در روزها و ساعات اخیر ویدیوها و روایتهایی درباره موج استعفای برخی کارگران، پرستاران و معلمان به دلیل پایین بودن حقوق و ناکافی بودن مزایا در فضای مجازی مورد توجه قرار گرفته است؛ روایتهایی که اگرچه هر کدام از یک محیط کاری متفاوت میآیند، اما در یک نقطه مشترکاند: فاصلهای که میان درآمد و هزینهها ایجاد شده، ادامه زندگی روزمره را با مشکلاتی غیرمنتظره و نسبتا باورنکردنی مواجه کرده است.
در همین میان، توییت یک معلم خانم که درباره تجربه نزدیک به یک دهه کار خود نوشته، واکنشهای زیادی به دنبال داشته است.
او توضیح داده که در سال ۱۳۹۴، زمانی که برای نخستین بار وارد کلاس درس شد، حقوقش ۸۵۰ هزار تومان بود، در حالی که قیمت یک نیمسکه حدود ۵۰۰ هزار تومان بود.
به گفته او، با وجود اینکه درآمدش نسبت به بسیاری از مشاغل پایینتر بود، اما هنوز میتوانست با کمی قناعت برای آینده برنامهریزی کند؛ آن زمان بخشی از درآمدش را صرف خرید گوشی، لپتاپ و طلا کرده و بعدها همان طلاها، با همراهی همسرش، به تأمین هزینه خرید خانه و خودرو کمک کردهاند.
اما چیزی که او امروز بر آن تأکید دارد، تغییر همین امکان برنامهریزی است.
این معلم میپرسد وقتی هزینههای زندگی، مسکن، خودرو و حتی کالاهای معمولی با سرعتی بسیار بیشتر از درآمد رشد کردهاند، آیا دیگر صرفهجویی و قناعت میتواند همان نتیجهای را بدهد که در سالهای ابتدایی کار میداد؟
توییت او حالا بهانهای شده برای طرح دوباره یک بحث قدیمی اما جدی: "مسئله فقط کم بودن حقوق نیست؛ مسئله این است که این درآمد تا چه اندازه امکان ساختن یک زندگی و فکر کردن به آینده را فراهم میکند."
به هر حال، در کنار روایتهایی که درباره پایین بودن حقوق و کاهش قدرت خرید مطرح میشود، برخی کاربران نیز نسبت به همزمانی و انتشار پیدرپی این ویدیوها تردیدهایی مطرح کردهاند.
این گروه معتقدند ممکن است فراگیر شدن ناگهانی چنین محتواهایی، علاوه بر مشکلات واقعی اقتصادی و شغلی، تحت تأثیر یک جریان رسانهای یا اجتماعی دیگر نیز قرار گرفته باشد.
البته درباره این ادعاها شواهد مستقلی ارائه نشده و بسیاری از کاربران نیز صرفاً به طرح این احتمال بسنده کردهاند و از اظهارنظر قطعی درباره منشأ این موج خودداری کردهاند.
در نهایت، فارغ از این گمانهزنیها، آنچه در فضای مجازی به چشم میآید، حجم قابل توجه روایتهایی است که از نارضایتی شغلی و دشوارتر شدن ادامه کار در برخی مشاغل حکایت دارد.
همچنین طی روزهای اخیر این ویدیو نیز به شدت فراگیر شده است:
واکنش کاربران به این روایت، طیف متفاوتی از تجزیه و تحلیلها را در بر گرفته است که در ادامه مرور میکنیم.
امیر نوشت: جالبه، یکی به وضعیت شغلش اعتراض میکنه، میریزن سرش میگن ناراحتی استعفا بده، بعد وقتی استعفا میده میریزن سرش که چرا استعفا دادی!
کامنت الف: این درد فقط برای معلمها نیست اکثر کارمندان معمولی دولت و نیز بخش خصوصی همین وضعیت را دارند.
شاید برخی دولتیها یکم تعطیلی و مرخصی داشته باشند اما بخش خصوصی ایران مثل برده با نیروها رفتار میکند هیچ نظارتی هم نیست.
موضع ستاره: خیلی جالبه که خیلی ها گفتن وضعیت همه شغل ها همینه نه واقعا نیست...!
دیروز استادمون میگفت وقتی دریافتی من به عنوان یک معلم 18 میلیون بود اونم بعد از ده سال کار دوستم توی شهرداری ماهی 40 میلیون میگرفت این در حالیه که حتی عیدی رفاهیات و پاداش هم برای معلم خیلی کمه.
فهیمه نیز نوشت: با حقوقی که دیروز برام واریز کردن بابت ۳۱ روز کار در اتاق عمل فوق تخصصی بعنوان پرستار متوجه شدم یاد گرفتن فارکس دیگه یک انتخاب نیست، اجباره!
پریسا: شما هیچ ایدهای از لشکر بیکاران تحصیل کرده ندارید.
همین دیروز ویدیو مهندس نفت امیرکبیر که پیک موتوری کار می کرد اومد بیرون، متاسفانه به خاطر این قضیه هیچ صنفی انقدر قدرت مانور نداره چون همیشه جایگزین براش هست.
اما نظر آریس: حقوق معلم کمتر از ۶۰ دلار است حقوق کارگر، پرستار و شرکتی و اکثر کسبه خرد بین ۴۰ الی ۱۰۰ دلار است. فاجعه دقیقا قیمت دلار است. فاجعه قیمت مسکن و اجاره بها است.
و سعید: استعفای پرستارها و معلمها رو کاملا درک میکنم و میدونم عدم تناسب در مسئولیت و پرداخت، باعث این تصمیم شده.
اما موضوع اینه بیمارستان بدون پرستار فاجعه ملی محسوب میشه.
نوشتن دیدگاه جدید